۱۳۹۰ آذر ۱۳, یکشنبه

نمیدونم تا کی میتونم اونجا دوام بیارم.اونجا هیچیش بهمن نمیخوره
از سر دبیروبچه ها بگیر تا اون دکتر احمق  که بهش میگم حلزون. از تیکه هاش خسته شدم از اینکه هی بگه شما فقط به درد اغتشاشا میخورین وهی من خودمو بزنم به نشنیدن خسته شدم. از اینکه بگه ما نمی فهمیم و فقط خودش میفهمه خسته شدم. از بی عضه گی خودم  از این سکوت احمقا نه ام حالم به هم میخوره اما ....
نمیدونم کار تو اونجا چقد ارزش داره .امرو همش یاد حرف استاد بودم ،می گفت من نمیگم خودتونو نفروشین ، چرا بفروشین ، اما به قیمت. یه جور که ضرر نکنی، حراج نشی ف یه جور که....
من فک کنم خودمو ،روحمو، اعتقادمو.........اشانتیون دارم ،نفروختم

۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

میدونی! وبلاگ که همیشه برا خنده نیست. گاهی ام میشه توش داد زد، گریه کرد، فحش داد و...
کی فک میکرد اینطوری بشه؟ شاید مقصر اصلی واقعا خودمم! میدونید بچه هاواقعا متاسفم که رابطه مون این طوریه. احساس میکنم آلوده شدم ونگاهم بهتون عوض شده. از خودمو شما دلگیرم و بیشتر از همه از...
اصلن ولش کن باید بعد از این همه سال عاد ت کرده باشم دیگه! سر سودابه هم همین طور بود.اون موقع هم همین حسو داشتم اما حالا یادم رفته .دیگه برام بی معنیه. خدا کنه زود تربرگردم به حال اول. دوست ندارم باهاتون یه رنگ نباشم. گلابی ،شوتک ؛منو ببخشین.

۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

از آنروز دشمن بما چیره گشت که ما را روان و خرد تیره گشت

هر آدمی یه آستانه ی تحملی داره و تحمل منم کم کم داره به زیر حد استاندارد میرسه. تو دو ماه اخیر سه تا پیشنهاد کار نسبتن خوبو از دست دادم چون حاضر نبودم حجابی بیشتر از عرف جامعه رو رعایت کنم. نمی دونم اینطور تنهایی ایستادن جلوی این قانون غلط چه تاثیری در کل جامعه داره! تموم اونایی که روزای اول از آزادی و استقلال و...حرف میزدن الان تو ایسنا وفارس و...استخدام  شدن و من به تنهایی میخوام این جزیره ی آب گرفته رو نجات بدم.
میخوام با خودم رو راست باشم،دیگه کم آوردم از بیکاری! رو این پیشنهاد آخری جدی ترفکر میکنم...

۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

کمیته ی انضباطی

امروز اولین نامه ی محرمانه ی تمام عمرمو دریافت کردم؛ " دعوتنامه" ی کمیته انضباطی! اونم کِی؟ترم هشت، درست فردایِ روز تولدِ23 سالگیم!


به قول قدیمیا" دیگه کار از دست خدا در رفته ، مگه حرضت عباس یه کاری بکنه!"

۱۳۹۰ آبان ۲۳, دوشنبه

بعد از شنیدن خبر مرگ احمد رضایی فکر میکردم همه خوشحال بشن .البته نه به خاطر مرگ یک انسان،بلکه به این دلیل که بلاخره یه مورد ناراحتی هم برای "برادر محسن" تو این دنیا بوجود آمد؟! اما از دیروز هرکسو میبینم میگه "خدا بیامرزدش! "یعنی ماها انقدر با فرهنگ شدیم و "عیسی به دین خود، موسی به دین خود" رو قبول کردیم ؟ یا چی...؟

۱۳۹۰ آبان ۲۲, یکشنبه

ضامن بهشت و دوزخش نیستم

رامین پرچمی رو وقتی پارسال گرفتنش ، نصف مردم همچین آدمیو اصن یادشون نبود به عنوان یه بازیگر؛ بعد کم کم بر اثر تبلیغات شده این:"رامین پرچمی، بازیگر سر‌شناس سینما و تلوزیون!"
ماها کلن یا این ور بومیم یا اون ور بوم.راستی و تعادل خیلی معنا نداره انگار!

۱۳۹۰ آبان ۱۸, چهارشنبه

اینم اولین برفِ سال گذشته :




میترسم انقدر دیر بیای که دیگه رمقی نمونده باشه واسه پیاده رفتن از میرداماد تا سید خندان تو یه روز برفی مثل امروز!

۱۳۹۰ مهر ۲۹, جمعه

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو ...

دوشبه که بابا خونه نیست .دکترش میگه ریه هاش آب آورده و یه هفته ای باید بستری باشه.
خیلی وقت بود که بودنشو،حضورشو احساس نمی کردم؛ اما حالا تمام روز نگرانشم که تنهایی اونجا  چی کار میکنه؟ سعی میکنم کمتر از جلوی مبل همیشگی ش رد شم تاکمتر دلتنگیم از دوریشو باور کنم.
دو روزه که هیچ کس بهم غر نزده : از پای کامپیوتر بلند شو، کور شدی! امروز ورزش نکردی! چراغ دستشویی و باز یادت رفت خاموش کنی و...
دلم برای تمام غرغراشو بهونه گیریاشو محبتای یه هوییش تنگ  شده و تا ظهرِ شنبه ساعت 2 ،خیلی راه مونده...

۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

دیگر فیس بوک حلال مشکلات نیست...

راستش به همین که گاهی تو فیس بوک ببینمت و یه کم فضولی کنم هم قانع بودم ،اما این شخصی کردن اطلاعات و بازی دوست و دشمن خیلی ناجوان مردانه ست!

۱۳۹۰ مهر ۱۸, دوشنبه

بیش از 20 دوربین جایگزین یک فاطی کماندو!

این خانم حجاب دانشگاه مون چند روزیه اصلا بهم گیر نمیده یعنی اصن آدم حسابم نمیکنه رسمن.بعد از بچه ها میپرسم جریان چیه؟
 میگن "فک کردی این همه پول خرج کردن دوربینای مداربسته ی خداتومنی گذاشتن که ازت فیلمه یادگاری بگیرن واسه بعده فارغ التحصیلی؟!! خو همینا میشه مدرک واسه بلک لیست سرماه دیگه."
یعنی از ظهر رسما ریده شد به خوشی این یکی دو روز.

۱۳۹۰ شهریور ۳۱, پنجشنبه

دلم هر بار، از هر اعدام ،می گیرد.

شنیدم وقت اعدام گریه میکردی و تمام آن 15هزارنفر تماشاچی،سکوت کرده بودند .چه بسا که لذت هم برده اند...
کارت اشتباه بود وباید مجازاتی درخور جرمت می داشتی ؛همه این را میدانند.
اما مگر نمیدانی"کمترین اشتباه در شرایط ما ،در ایران،حکم طناب دار دارد.طناب دار را دوبار نمی توان تجربه کرد!"*

*نقل به مضمون از گفته های گلسرخی

۱۳۹۰ شهریور ۲۸, دوشنبه

یافتم! یافتم!

یعنی واقعا باورت میشه هر بار اتفاقی پیدات میکنم؟!!خری اگه فک کنی دروغ میگم...
میدونم مسخره س ولی جدا همین الان یافتمت:4:50 دقیقه صبح دوشنبه،28 شهریور 1390 . فک کنم یه شش ماهی بود که به قول زهرا:گم رفته بودی.دلم برات تنگ شده بود دیوونه!

۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

گوش، اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من...

وقتی میگم کلاسا تفکیک شده مسخره می کنن،حالا بیا و تماشا کن...
انگار عزت نفس و استقلال  بچه ها از بین رفته ،اگه از فردا بگن تو خونه درس بخونید و اینجا فقط امتحان بدین ؛بازم همه ی گوسفندا ساکت و مطیعن.

اااااااااااااااااااااااااه! گندتون بزنه بی لیاقتا...

۱۳۹۰ شهریور ۸, سه‌شنبه

روز قدس

با این شعار"امریکا!اسرائیل!این آخرین پیام است."همین طوری الکی الکی ،سالی یه پیام عمومی به اسرائیل و امریکا میدن.والا!!

۱۳۹۰ شهریور ۳, پنجشنبه

ایران... لیبی...و این تکرارِِ ِتکرار است!

تصاویری که این روزا داره از لیبی تو تلوزیون ج.ا پخش میشه خیلی آشناست . انگار یه  نریشن* خیالی تو دهنم بلغور میکنه: سی و دو سال پیش در چنین روزی...


*صدای گوینده که متنی و رو یه تصویر میخونه.

۱۳۹۰ مرداد ۲۵, سه‌شنبه

سرت را که بگذاری،سرم را که بگذارم،دیگر تمام است.من قبل از آخرین سوت دستهایم را بالا برده ام...
همیشه قبل از همه شکست را پذیرفته ام!

۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

تابستان خود را چگونه گذراندید؟

تابستون باشه,بیکار شده باشی,دائم جلو چشم بقیه رژه بری,آشپزیتم که خوب باشه...
دیگه واقعا هیچ فرقی با کزت نداری!

۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه

تفکیک جنسیتی


حالا انگار قرار به هر کی تند تر به سمت تحجر پیش بره؛ جایزه صف اول نماز جمعه به امامت ... رو بدن که جاسبی رو هول(حول؟!)برداشته می گه: سکسک! اول! اول!

۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه

فکر میکنم دیگه واقعا راهمون از هم جدا شده! از پیشرفتت ناراحت نیستم اما دلم همون آدم پر هیاهوی قبلی رو می خواد نه این آدم در راه مهم شدنو.
راستش با این خیز بلند تو و این رشته ی عجیب و غریب من برا ارشد، دیگه تقریبا هیچ حرفی نمی مونه .

شاید ندونی، شاید هیچ وقت نگفته باشم، شاید همیشه با قلدری و تحقیر از کنارت گذشته باشم و... ولی از روز اول دوستت داشتم وهمیشه تحسینت میکردم.