حالا انگار قرار به هر کی تند تر به سمت تحجر پیش بره؛ جایزه صف اول نماز جمعه به امامت ... رو بدن که جاسبی رو هول(حول؟!)برداشته می گه: سکسک! اول! اول!
تورا به خدا … اگر جایی دیدی حقی میفروختند برایم بخر … تا در غذا بریزم؛ ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه
۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه
فکر میکنم دیگه واقعا راهمون از هم جدا شده! از پیشرفتت ناراحت نیستم اما دلم همون آدم پر هیاهوی قبلی رو می خواد نه این آدم در راه مهم شدنو.
راستش با این خیز بلند تو و این رشته ی عجیب و غریب من برا ارشد، دیگه تقریبا هیچ حرفی نمی مونه .
شاید ندونی، شاید هیچ وقت نگفته باشم، شاید همیشه با قلدری و تحقیر از کنارت گذشته باشم و... ولی از روز اول دوستت داشتم وهمیشه تحسینت میکردم.
راستش با این خیز بلند تو و این رشته ی عجیب و غریب من برا ارشد، دیگه تقریبا هیچ حرفی نمی مونه .
شاید ندونی، شاید هیچ وقت نگفته باشم، شاید همیشه با قلدری و تحقیر از کنارت گذشته باشم و... ولی از روز اول دوستت داشتم وهمیشه تحسینت میکردم.
۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه
امروز اولین امتحان است. اینبار هم مثل خرداد پارسال منتظرم تا با شوربیایی و برایم از آزادی،از ظلم، از خشم بگویی.از درد های فریاد نزده!و برچینی بساط این دغدغه های ناچیز آخر ترم را!
چند سالی ست که آلوده شده ام به درد آگاهی و هر سال ناامید تر وکم جرات تراز پیش،منتظر قهرمانان دوره ام میمانم.
من با قهرمان بودن خو نگرفته ام؛اما تو که اینگونه زاده شده ای:بیش از این چشم به راهم نگذار!
۱۳۹۰ خرداد ۲۴, سهشنبه
۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه
میدانی؟! وقتی گفتی امروز نمیای؛ چون مرگ این دختر رو کردن پیراهن عثمان، واسه منافع سیاسی، ازت خیلی دلگیر نشدم. سعی کردم به خودم بقبولانم ، به عقاید دیگران احترام بگذارم ،هرچند اشتباه! اما از لحن "دختر" گفتنت معلوم بود از ماجرا ؛هیچ چیز جز حرف های درگوشی پدر برادر و... نمی دانی. باز هم اخبار دسته چندم قالبت کرده اند و نفهمیده ای!!
نمی دانم !شاید واقعا اشکال از من است که همیشه صمیمی ترین دوستانم ، از لحاظ ایدئولوژیک،درست نقطه مقابل منند.
اما بدان شاید تولد تو در یک خانواده ی وابسته به حکومت تحت اراده ی خودت نبوده اما این سکوت ها وچشم بستن ها ...
نمی دانم !شاید واقعا اشکال از من است که همیشه صمیمی ترین دوستانم ، از لحاظ ایدئولوژیک،درست نقطه مقابل منند.
اما بدان شاید تولد تو در یک خانواده ی وابسته به حکومت تحت اراده ی خودت نبوده اما این سکوت ها وچشم بستن ها ...
۱۳۹۰ فروردین ۲, سهشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه
هر گردی گردو نیست.
از دی ماه تا حالا فقط یه دفعه دیدمت که اونم فک کنم تو اصلا متوجه ام نشدی یا شایدم نخواستی بهم رو بدی!!
می دونی !حس مسخره ایه ولی من اصلاِ اصلا دوستت ندارم ،فقط دلم میخواد باهات درباره ی تاریخ و اجتماع بحث کنم.اما فک کنم این دور وبرت پلکیدنام باعث سوء تفاهمت شده باشه...
می دونی !حس مسخره ایه ولی من اصلاِ اصلا دوستت ندارم ،فقط دلم میخواد باهات درباره ی تاریخ و اجتماع بحث کنم.اما فک کنم این دور وبرت پلکیدنام باعث سوء تفاهمت شده باشه...
۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه
تغییراتی محسوس دردانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات علامه
موضوع مهمی که به گمانم این بار برای اولین بار در دانشکده رخ داده،جدا کردن(تک جنسیتی کردن)آشکار کلاس های درس است که حکایت از محقق شدن اخبار و شایعات ماه های گذشته است.
در میان دروس عمومی ارایه شده در این ترم درس هایی مانند تفسیر موضوعی قرآن و انقلاب اسلامی ایران را میبینید که در قسمت جنسیت آن زن یا مرد نوشته شده در حالی این دروس در گذشته مشترک بود و معلوم نیست بر چه مبنایی تغییر کرده است.
دور جدید نظارت ها با حضور ماموران ارشاد زن در دانشگاه آغاز شد و بعد هم اخباری مبنی بر جدایی درهای ورودی دختر و پسر را شنیدیم(که گویااجرا نشد.) و این اواخرهم شایعاتی بود مبنی بر عملی کردن اندیشه ی چند ساله ی تفکیک کلاس های درس دانشگاه ،که آن هم در ترم جدید و با تک و توک درس های عمومی شروع کرده اند.
این همان سیاست پلکانی یا به قول خودشان "سیاست اسرائیلی" است.اول با چند درس عمومی که زیاد حساسیت تولید نکند شروع میشود و کمی بعد تمام درس های عمومی و...تا کلیه فضای دانشگاه؛ و در نهایت رسیدن به الگو هایی مثل دانشگاه " الزهرا" و" امام علی" .
به عقیده من شرکت در این کلاس ها توهین به شعور خودمان و تأیید این بی حرمتی و تجاوز به حقوق دانشجویان است.
*گویا این قانون مربوط به تمام دروس عمومی ست .
در میان دروس عمومی ارایه شده در این ترم درس هایی مانند تفسیر موضوعی قرآن و انقلاب اسلامی ایران را میبینید که در قسمت جنسیت آن زن یا مرد نوشته شده در حالی این دروس در گذشته مشترک بود و معلوم نیست بر چه مبنایی تغییر کرده است.
دور جدید نظارت ها با حضور ماموران ارشاد زن در دانشگاه آغاز شد و بعد هم اخباری مبنی بر جدایی درهای ورودی دختر و پسر را شنیدیم(که گویااجرا نشد.) و این اواخرهم شایعاتی بود مبنی بر عملی کردن اندیشه ی چند ساله ی تفکیک کلاس های درس دانشگاه ،که آن هم در ترم جدید و با تک و توک درس های عمومی شروع کرده اند.
این همان سیاست پلکانی یا به قول خودشان "سیاست اسرائیلی" است.اول با چند درس عمومی که زیاد حساسیت تولید نکند شروع میشود و کمی بعد تمام درس های عمومی و...تا کلیه فضای دانشگاه؛ و در نهایت رسیدن به الگو هایی مثل دانشگاه " الزهرا" و" امام علی" .
به عقیده من شرکت در این کلاس ها توهین به شعور خودمان و تأیید این بی حرمتی و تجاوز به حقوق دانشجویان است.
*گویا این قانون مربوط به تمام دروس عمومی ست .
۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه
۱۳۸۹ آبان ۴, سهشنبه
۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه
۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه
تو یه آدم متوسطی .قدت اصلا بلند نیست .قیافه ت خیلی معمولیه .نگاهت عمق دلخواه منو نداره.تیپت انقدر ضایع ست که اصلا روم نمی شه باهات تو خیابان راه برم،با اون پیراهن مسخره که همیشه ی خدا روی شلوارته.
پس چرا بهت علاقه دارم؟ چرا با اینکه هیچ کدام از معیارهای ذهنیم رو نداری بازم نگاهم همه جا دنبالته و تمام طول هفته، دل خوش دیدارچند لحظه ای سه شنبه هام؟
------------------------
تو را به خدا اگر دلیلش را می دانی،بگو! خساست به خرج نده. راه دوری نمیرود.شاید هر دو رها شویم؛من از طپش قلب گاه و بی گاه، و تو از شر نگاه سمجی که همه جا همراهت است!
۱۳۸۹ مهر ۶, سهشنبه
قرار وبلاگی آنی.
آنی دالتون بازهم یک قرار وبلاگی گذاشته که از قضا این بار برعکس همیشه بد جور دلمان می خواهد برویم!!!
اما یکی هی تو سرم ور میزنه: خر نشی ها ،تو کلی کار انجام نداده داری .اصلا با یه حساب سرانگشتی ببین تو این سه چهار ساعت چند صفحه از این "سنت و مدرنیته "ی نازنین را می توانی بخوانی یا میتونی بری آرایشگاه .یک هفته ست که به اطرافیان قول دادی از جلد چی توز نیای بیرون و وقت نمی کنی و...تازه اینا جدای از طراحی های عقب افتاده ای یه که قولشو به آبجی خانوم دادی.
- هی ! ...خدایا... به بندگانت قدرت برنامه ریزی عطا کن."آمین"
۱۳۸۹ مهر ۲, جمعه
اعتراض کنید، اعتصاب نکنید.
اگر چاق هستید به هیچ وجه برای نشون دادن اعتراضتون اعتصاب غذا نکنید.هر کس می فهمه می گه: ولش کن اینطوری براش بهتره،لاغرم میشه!!!!!
۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه
همدردی مادرانه!
مامان بازم شاکی شده که"چرا هر وقت تو رو از پای اینترنت بلند می کنم سگ میشی؟"
-خب عزیز من ،شما فرض کن داری تو خیابون قدم می زنی و از محیط اطرافت استفاده می کنی یه هو یکی دستتو می گیره کشون کشون میاره پرتت میکنه تو خونه.تنها دلیلشم اینه که دوست داره و میخواد بیشتر ببینتد. اون وقت شما چی کار می کنی؟هان؟مطمئنا با لبخند ازش تشکر نمی کنی!
الان قانع میشه ها ،گاهی همدردی ام میکنه که راست می گی شما ها که تفریح درست و حسابی ندارین و جوانی نمی کنید،سرتون به همینا گرمه والخ .ولی دو روز دیگه دوباره یادش می ره و شروع می کنه اولتیماتوم دادن و تهدید به مهمون دعوت کردن و ...
۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه
مگه تاکسی اتاق خوابه؟
مسافرین محترم خط تجریش- سید خندان شما رو به خدا به اعصاب ما ملت رحم کنید. دیروز بازم وسط راه بیست دقیقه علاف شدم تا دعوای راننده و مسافر جلویی واین دو تا کفتر عاشق کنار دستی که سخت مشغول بغ بغوکردن بودن تموم بشه وراه بیفتیم.
بنده خدا راست میگفت دیگه خو. مگه تاکسی اتاق خوابه؟ راستش با اون آه و اوهی که شما راه انداخته بودین، روزه ی منم که کاملا تو این زمینه ها سیب زمینی ام در شرف باطل شدن بود ،حالا وای به حال اون آقای بد بخت.(فکر کنم مجبوره تا خونه کیفشو جلوش نگه داره!)
اصلا آقا جان هر کاری دوست داری بکن به ما چه! ولی تو حریم خصوصی خودت.یا نه می خوای از این به بعد در بست بگیرکه هم اعصاب ما سر جاش بمونه هم کسی مزاحم کیفت نشه.هان؟بهتر نیست؟
بنده خدا راست میگفت دیگه خو. مگه تاکسی اتاق خوابه؟ راستش با اون آه و اوهی که شما راه انداخته بودین، روزه ی منم که کاملا تو این زمینه ها سیب زمینی ام در شرف باطل شدن بود ،حالا وای به حال اون آقای بد بخت.(فکر کنم مجبوره تا خونه کیفشو جلوش نگه داره!)
اصلا آقا جان هر کاری دوست داری بکن به ما چه! ولی تو حریم خصوصی خودت.یا نه می خوای از این به بعد در بست بگیرکه هم اعصاب ما سر جاش بمونه هم کسی مزاحم کیفت نشه.هان؟بهتر نیست؟
۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه
ساکنان وبلاگستان
تو عرصه ی وبلاگ نویسی یه گروهی هستند که همیشه از من جلوترند.
-اون موقع که اونها تازه واردین نت بودن من تو کوچه مشغول خاک بازی و گل کوچیک خودم بودم و کاری به کار کسی نداشتم.
-گروه مذکور تازه فعالیت اینتذرنتی خودشونو شروع کرده بودن که منو به زور حرف مردم کشیدن تو خونه و چارقد سرم کردن و خانم شدم .
-اونا که از دوره ی نوجوانی گذشتن و در گیر چت و عشق اینترنتی شدن منم بالاخره با موجودی به نام کامپیوتر(رایانه ملی)آشنا شدم و شروع کردم به کشف ناشناخته ها.
-بازم اعضا یه پله جلوتر رفتن و با راهیابی به مراکز علمی و دانشگاه ها،تمام نوشته هاشون علمی شدواین در حالی بود که من هنوزمراحل ابتدایی اعتیاد به چت رو میگذروندم اما هرچی منتظر شدم هیچ شاهزاده ای از پنجره وبکم به اتاقم پا نگذاشت واجبارا این مرحله رو با یه پوئن منفی پشت سر گذاشتم.
-به مجرد اینکه گروه از ذانشگاه کشید بیرون؛رفت سراغ فلسفه زندگی و ازدواج و داستان:تجرد بهتر است یا تاهل(در مایه ی علم بهتر است یا ثروت.) .همزمان اینجانبم پام به دانشگاه رسید و به قولی افتادم دنبال شناخت جامعه ی سکولار و سوسیال و مارکسیست واسلامی و...
-الانم که دنبال حکمت زندگی ام و می خوام ببینم برنامه چیه؟و باید شاهزادهه رو دیپورت کنمو دیرنشین بشم یا نه؟؛ اونا همه زاروزندگی دارن و در شرف پدر یا مادر شدن هستند(بعضیام البته از هول(حول؟)اون وعده ی یک ملیونی همون اول کاری دست به انتحار زدند!)واین قصه ادامه دارد...
بابا تو رو خدا ایستگاه بعدی وایسین منم برسم.
-اون موقع که اونها تازه واردین نت بودن من تو کوچه مشغول خاک بازی و گل کوچیک خودم بودم و کاری به کار کسی نداشتم.
-گروه مذکور تازه فعالیت اینتذرنتی خودشونو شروع کرده بودن که منو به زور حرف مردم کشیدن تو خونه و چارقد سرم کردن و خانم شدم .
-اونا که از دوره ی نوجوانی گذشتن و در گیر چت و عشق اینترنتی شدن منم بالاخره با موجودی به نام کامپیوتر(رایانه ملی)آشنا شدم و شروع کردم به کشف ناشناخته ها.
-بازم اعضا یه پله جلوتر رفتن و با راهیابی به مراکز علمی و دانشگاه ها،تمام نوشته هاشون علمی شدواین در حالی بود که من هنوزمراحل ابتدایی اعتیاد به چت رو میگذروندم اما هرچی منتظر شدم هیچ شاهزاده ای از پنجره وبکم به اتاقم پا نگذاشت واجبارا این مرحله رو با یه پوئن منفی پشت سر گذاشتم.
-به مجرد اینکه گروه از ذانشگاه کشید بیرون؛رفت سراغ فلسفه زندگی و ازدواج و داستان:تجرد بهتر است یا تاهل(در مایه ی علم بهتر است یا ثروت.) .همزمان اینجانبم پام به دانشگاه رسید و به قولی افتادم دنبال شناخت جامعه ی سکولار و سوسیال و مارکسیست واسلامی و...
-الانم که دنبال حکمت زندگی ام و می خوام ببینم برنامه چیه؟و باید شاهزادهه رو دیپورت کنمو دیرنشین بشم یا نه؟؛ اونا همه زاروزندگی دارن و در شرف پدر یا مادر شدن هستند(بعضیام البته از هول(حول؟)اون وعده ی یک ملیونی همون اول کاری دست به انتحار زدند!)واین قصه ادامه دارد...
بابا تو رو خدا ایستگاه بعدی وایسین منم برسم.
۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه
لایحه حمایت از خانواده
- برعکس خیلیا من که با ماده22 موافقم.به نظرم خیلیم خوبه.وایییییییییی،فکر کن، 2ماه با ابن ، یه ماه با اون،یه هفته اینور،یه هفته اونور،با بعضیام فقط یه شب؛یه شبه خاطره انگیز و ناب .توام از همونایی ،همون تجربه هایی که فقط یه شبه. دوست ندارم بهت عات کنم .نمی خوام تکراری بشی.دوست دارم تو اون یه شب لحظه هایی رو با هم خلق کنیم که شیرینیش هیچ وقت از بین نره...
- با چشمای لرزونت که نمی دونم از خشمه یا بغض زل میزنی تو چشمام:"تو از اولم روحت هر.زه بود!"
(مرگ خوبه ولی برای همسایه!نه؟)
- با چشمای لرزونت که نمی دونم از خشمه یا بغض زل میزنی تو چشمام:"تو از اولم روحت هر.زه بود!"
(مرگ خوبه ولی برای همسایه!نه؟)
اشتراک در:
پستها (Atom)